سيد محمد باقر برقعى

158

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به اميد عفو گنه كرده بىتوبه باز آمدم * تهىدست راهى دراز آمدم گناهم زياد است و بارم گران * به درگاه تو با نياز آمدم تو درياى رحمت ، منم روسياه * خجالت‌زده ، پاكباز آمدم بود لطف تو بيش و جرمم زياد * به امّيد آن كارساز آمدم گناهم ببخشاى و عذرم پذير * كه بىتوشه راهى دراز آمدم كاروان اسراى شام صداى كاروان مىآيد از دور * ز بانگ ناى آن دل مىزند شور به گوشم مىرسد بانگ جلاجل * ز اشترهاى بسته با سلاسل رسيد از ره گروهى از اسيران * دل‌آزرده ، ستمديده ، پريشان نشسته در عمارىها سيه‌پوش * خمار مشكى افكنده سر دوش اسيرانى سيه‌چشم و سيه‌موى * چو آهوى بيابان در تكاپوى زنان و دخترانى مو پريشان * همه پرده‌نشين ، سردرگريبان سواره كودكانى ماه رخسار * همه معصوم و مظلوم و گرفتار پدر مرده برادر مرده محزون * يتيمانى همه چون درّ مكنون پريده رنگ صورت دل پر از غم * لبان خشكيده چشمانى پر از نم بيابانى همه افغان و شور است * تو گويى روز محشر نفخ صور است صداى زينب و كلثوم و ليلا * به گوش آيد از آن پهناى صحرا خدا را ساربان آهسته مىران * كه اكبر كشته افتاده به ميدان شتربانان ! فرود آريد محمل * در اين وادى كه خون مىجوشد از گل در اينجا نو خطان تازه‌داماد * همه خفته به خون چون شاخ شمشاد رسيد اين كاروان تا مقتل شاه * اسيران چون شدند از قصّه آگاه ز بالاى شترها در فتادند * كنار هر شهيدى سر نهادند